شیطنتهای بهراد جونی
سلام به پسر مهربونم
مامانی هر روز که بزرگتر میشی شلوغترم میشی ، علاوه بر چهاردست و پا رفتن دوست داری از یه جا بچسبی بلند شی که بیشتر از میز تی وی میچسبی و همونجا مشغول کوبوندن کنترل رو دستگاهای دیگه میشی و کلی ذوق میکنی و منم حرص میخورم
چون به خاطر تو جای دستگاهارو عوض کردم ولی فایده نداشت بازم دستت بهشون میرسه و کار خودت رو میکنی . کاشکی فقط همون بود
گلدونارو میندازی زمین ، به کنسول میچسبی و بلند میشی ، از دسته ی اجاق گاز میگیری و بلند میشی که خیلی خطرناکه ، چسبیدن به لباسشویی در حین شستن لباس ، کندن برگای گلای من که خیلی بهشون حساسم ؛ هرچقدرم بهت میگیم پسرم دست نزن جیز خطرناکه بیا اینور نکن
بدتر لج میکنی و کلی شیطنتای دیگه که همه مامان و باباها باهاشون آشنایی کامل دارن ... به خاطر تو پسر ناناز خونمون رو کمی خلوت کردیم
ولی خب بازم تو کار خودتو میکنی که عیب نداره ، مامانی بهرادشو خیلی دوست داره هر خرابکاری ام کنه فدای یه تار موش 
بدون شرح


اون نگاتو قربون پســــــــــــــــــــــــرم



بهراد در حال خوردن نان

بهراد زیر میز غذاخوری


اینو یادم رفته بود نیازی به توضیح نیست


همونطور که در شکل زیر میبینید بابا بهمن پسرشو به این شکل سوار روروک میکنه




اون چشماتو قربون عزیـــــــــــــــزم


بابایی و بهراد (بابای مامان)



خوابای خوب ببینی گلم






شیطنتهای بهراد جونی 
