نامزدی عمو اصغر
سلام پسر گلم
امروز پنجشنبه 4 دی 93 رفتیم محضری که قرار بود عمو اصغر و زینب جون با هم نامزد کنن ؛ همه عمه ها و شوهر عمه ها و عمو اکبر و فرزانه جون و مادر جون و باباجون منتظر بودیم تا خونواده ی زینب جون بیان . تو این مدت کلی عکس و فیلم گرفتیم ولی پسر گلم چون خوابش میومد همش بهونه میگرفت خلاصه هر کس سعی میکرد پسرمو یه جوری مشغول کنه تا بهونه نگیره نیم ساعت بعد خونواده ی زینب جونم اومدن و بعد از احوالپرسی و آشنایی با همدیگه عاقد گفت سرو صدا نکنیم تا صیغه محرمیتو بخونه ولی بازم بهراد کوچولو بهونه میگرفت ما میگفتیم هیس حاج آقا دعوا میکنه و از این حرفا ولی گوش آقا بهراد به حرفا بدهکار نبود که نبود .خوندن صیغه تموم شد و همگی شروع کردیم به دست زدن و تبریک گفتن به هم و شیرینی خوردن .بهرادم بعد از اینکه شیرینیشو خورد شارژ شد ؛ دید همه که قبلا ساکت بودن و حرف نمیزدن دارن میخندنو حرف میزنن انگشتشو برده کنار بینیش به ما میگه هیییییس وای که کلی به این کارش خندیدیم.بعد از محضر همه به اتفاق راه افتادیم به سمت خونه ی باباجون . خونواده ی زینب جون کمی بعد خداحافظی کردن و رفتن ؛ ما هم بلافاصله شروع کردیم به بزن و برقص و کلی شلوغ کاری خلاصه تا شب ترکوندیم
و بهرادم کلی خوش گذروند.
ایشالا که خوشبخت بشن



نامزدی عمو اصغر
