بهراد جونبهراد جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره
لحظه ی آشنایی لحظه ی آشنایی ، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

بهراد عمر مامان و بابا

پایان 10 ماهگی نفسم

سلام مامانی پسرم ببخش که چند روز بعد از 10 ماهگیت این پست رو میذارم ، 11 اردیبهشت 10 ماهگیت رو هم به امید خدا پشت سر گذاشتی ایشالا همیشه دلی شاد و لبی خندون و تنی سالم زیر سایه ی خدا داشته باشی عزیزم .   خیلی دوست دارم بهرادم خیلی ماهگیت مبارک امیدم خدایا شکرت ازت ممنونم بخاطر این نعمت بزرگ و دوست داشتنیت   پسرم   ...
18 ارديبهشت 1393

شیطنتهای بهراد جونی

سلام به پسر مهربونم مامانی هر روز که بزرگتر میشی شلوغترم میشی ، علاوه بر چهاردست و پا رفتن دوست داری از یه جا بچسبی بلند شی که بیشتر از میز تی وی میچسبی و همونجا مشغول کوبوندن کنترل رو دستگاهای دیگه میشی و کلی ذوق میکنی و منم حرص میخورم چون به خاطر تو جای دستگاهارو عوض کردم ولی فایده نداشت بازم دستت بهشون میرسه و کار خودت رو میکنی . کاشکی فقط همون بود  گلدونارو میندازی زمین ، به کنسول میچسبی و بلند میشی ، از دسته ی اجاق گاز میگیری و بلند میشی که خیلی خطرناکه ، چسبیدن به لباسشویی در حین شستن لباس ، کندن برگای گلای من که خیلی بهشون حساسم ؛ هرچقدرم بهت میگیم پسرم دست نزن جیز خطرناکه بیا اینور نکن بدتر لج میکنی و کلی شیطنت...
16 ارديبهشت 1393

رفتن به شیت 15فروردین

سلام پسر گل مامانی جمعه با خانواده ی  پسرخاله ی بابایی رفتیم شیت کلی بهت خوش گذشت عزیزم وقتی بردمت پیش رودخونه بهم نگاه میکردی و میخندیدی ، میذاشتمت کنار درختا عکس بگیرم دستتو میکشیدی روی زمین برگارو  برمیداشتی وبا تعجب بهشون نگاه میکردی ، خیلی دوست داشتم به حال خودت بذارم و بازی کنی ولی زمین نم و سرد بود ترسیدم خدا نکرده سرما بخوری جیگرم       اینم ثنا کوچولو که تازه از خواب بیدار شده     چند تا گل بهت دادم همرو میذاشتی دهنت     انصافا پسرم چه نازه ماشاالله هزار ماشاالله بترکه چشم...
15 فروردين 1393

آش دندونک بهراد عسل

  سلام خوشگل مامانی امروز مامانی برات آش دندونک درست کرده بود ظهر رفتیم اونجا کمک کنیم ، قبل ما خاله زینب اومده و بیشتر کارا رو انجام داده بود (دستت درد نکنه خاله زینب) بعد اینکه ناهار خوردیم رفتیم آشو کشیدیم و تزیین کردیم بعدم بابایی و بابا بهمن و من و تو رفتیم تا بین فامیل پخش کنیم .  بابایی و مامانی و خاله زهره و خاله زینب دست همتون درد نکنه         چند تا عکسم برا یادگاری گرفتم         اون نگاهتو قربون جیگرم نوش جونت بهراد نانازم          و اما آشپزب...
6 فروردين 1393